(❀◕ ‿ ◕❀) آوای بار☂ن

متن مرتبط با «نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...» در سایت (❀◕ ‿ ◕❀) آوای بار☂ن نوشته شده است

نابینای عاشق...

  • نیلوبلاگ

    دختري بود نابيناکه از خودش تنفر داشتکه از تمام دنيا تنفر داشتو فقط يکنفر را دوست داشتدلداده اش راو با او چنين گفته بود« اگر روزي قادر به ديدن باشمحتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينمعروس **** گاه تو خواهم شد »***و چنين شد که آمد آن روزيکه يک نفر پيدا شدکه حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهدو دختر آسمان را ديد و زمين رارودخانه ها و درختها راآدميان و پرنده ها راو نفرت از روانش رخت بر بست***دلداده به ديدنش آمدو ياد آورد وعده ديرينش شد :« بيا و با من عروسي کنببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »***دختر برخود بلرزيدو به زمزمه با خود گفت :« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »دلداده اش هم نابينا بودو دختر قاطعانه جواب داد:قادر به همسري با او نيست***دلداده رو به ديگر سو کردک...

    ادامه مطلب
  • دو عاشق...

  • نیلوبلاگ

    زن و مرد جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه ز...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق...نابینای عاشق... | دو عاشق...دو عاشق...دو عاشق...دو عاشق...دو عاشق...دو عاشق...دو عاشق...دو عاشق... |