زرنگی همیشه جوابـ نمیده!!!!! (داستان کوتاه طنز)

خرید بک لینک

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد …

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره …

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت …
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

(❀◕ ‿ ◕❀) آوای بار☂ن...

ما را در سایت (❀◕ ‿ ◕❀) آوای بار☂ن دنبال می‌کنید

برچسب: (داستان کوتاه طنز) (داستان کوتاه طنز) (داستان کوتاه طنز) (داستان کوتاه طنز) زرنگی همیشه جوابـ نمیده!!!!! (داستان کوتاه طنز), نویسنده: یاسمن بازدید: 566 تاريخ: جمعه 4 بهمن 1392 ساعت: 5 بعد از ظهر

صفحه بندی